صدای نامحرم رادیو عراق  دیگر برای مردم دزفول تکراری بود :
«عراق ظرف 48 ساعت آینده اهداف تعیین شده در زیر را مورد هدف حملات موشکی خویش قرار خواهد داد» :

الف – دزفول

اگرچه شهرهای مورد هدف در الفبای ابجد عراق تغییر می کرد اما جایگاه الف همیشه مختص دزفول بود.
دزفول
پایتخت مقاومت ایران  و به قول عراقی ها ( بلدالصواریخ – شهر موشک ها)
روزگاری  پیکر استوارش  از
176 موشک 6، 9 و 12 متری
2500 گلوله توپ
300 راکت
زخمی شد
و در طول 2700 روز مقاومت 2600 شهید تقدیم امام و انقلاب کرد و 19000 واحد مسکونی و اداری اش تخریب شد.
اما هنوز همچنان استوار اما مظلوم و گمنام جایگاه الف را در صبوری و مقاومت حفظ کرده است


:: پروفایل مدیر وبلاگ
جهت اطلاع از تنظیمات و ویــــرایش این قالب اینجا را کلیک کنید.

.:: کلیک کنید ::.
 
به بهانه ی روز پدر و تقدیم به بابای شهید «یسنا»
نویسنده : علی موجودی
تاریخ : پنجشنبه دوم اردیبهشت ۱۳۹۵

بالانویس1:

مدت هاست از شعر گفتن فاصله گرفته ام. اما وقتی دل، تنگ می شود، شعر خودش جاری می شود روی کاغذ و دیگر این تو نیستی که می نویسی.

 بالانویس2:

این روزها باباهای زیادی در دفاع از حرم اهل بیت(ع) آسمانی شده اند و امسال کودکان زیادی روز پدر را کنار مزار بابایشان جشن گرفتند و وقتی می گویم «جشن» و وقتی می گویم «مزار» تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل . . .

 بالانویس 3:

این شعر هدیه ی کوچکی است به « نمونه ترین بابای دنیا»، کسی که از پاره ی جگرش به عشق اهل بیت(ع) دل برید و راهی شد. هدیه کوچکی است به پهلوان و قهرمان شهرم، اولین شهید مدافع حرم دزفول، « شهید امیر علی هویدی » و تقدیم به تنها یادگارش «یسنا» که این روزها  دلتنگ ترین دختر دنیاست.

 

قصه ی تو . . .

تقدیم به بابای شهید «یسنا»، شهید امیرعلی هویدی، اولین شهید مدافع حرم دزفول

 

 

تا لباسِ سپاهُ پوشیدی
 قدّو بالات دیدنی تر شد
 روی لب­هام، «آیت الکرسی»
 جوشَنِت «ان یکادِ» مادر شد

 گفتی من این لباسو پوشیدم
 تا که سربازِ رهبرم باشم
آرزومه فقط شهید بشَم
مثلِ اربابِ بی سَرَم باشم

گفتی باید بِرَم، نباید که. . .
کسی تو عاشقی مُرَدَّد شِه
دستِ دشمن نمی­رسه به حرم
مگه از رو جنازمون رد شه

 بندِ پوتینِتو که می­ بستی
تو نگاهت یه حسِّ مبهم بود
آخرِ قصه رو بَلَد بودی
آخرش نقشی از مُحَرّم بود

 مثل هر بار لحظه ی آخر
 دخترِ نازتو بَغَل کردی
دل بریدن برات مشکل شد
 یادِ «احلی من العسل» کردی

 تو چشات عکسِ گنبدِ بی بی
روی سینهَ­ ت نوشتی با احساس
من همیشه مدافعِ عشقم
 «زینبا کُلُّنا لَکِ العباس»

 عطرِ اسپند کوچه رو پر کرد
خواهرت گریه­ ریخت پشتِ سرت
مادرت موند مثل «ام وهب»
 بغضی تو «قابِ»چهره ی پدرت

 رفتی و مثلِ مرد جنگیدی
 قصه ی کربلا مکرر شد
باز هم شمر و قصه ی خنجر
خواهری باز بی برادر شد

 رفتی و بعدِ مدتی از دور
خبر اومَد، خبر چه سنگین بود
خبرش تلخِ تلخ بود، ولی
 دست تقدیر آخرش این بود

 مثل زینب که گفت کوبنده
 من ندیدم به غیر زیبایی
همسرت موند مثل یک­ کوه و..
شکر حق گفت با شکیبایی

 رفت و زد شونه موی «یسنا» رو
گفت: چشم انتظار باباتی؟
دیگه بابات بر نمی گرده!
نمیاره برات سوغاتی!

 کرده «یسنا» دوباره نقاشی
خودشو روی شونه ی بابا
مشتِ شو باز هم گره کرده
 تا بگه «مرگ بر آمریکا»

روی ِ شونه میای و می خندی
با یه تابوت بسته تو پرچم
سبز و سرخ و سفید یعنی که:
 یا حسین! دِینمو ادا کردم

 توی شهر مقاومت دزفول
عکسِ توکوچه­ کوچه قاب میشه
یارِ زینب! مدافعِ زینب!
 قصه ی تو یه روز کتاب میشه

 

پاسدار شهید امیر علی هیودی،  اولین شهید مدافع دزفول در دوم آبان ماه 94در دفاع از حرم اهل بیت(ع) در حلب سوریه به شهادت رسید و مزار منورش در گلزار شهدای شهیدآباد دزفول زیارتگاه عاشقان است.



:: موضوعات مرتبط: شهید امیر علی هیودی، دلنوشته