صدای نامحرم رادیو عراق  دیگر برای مردم دزفول تکراری بود :
«عراق ظرف 48 ساعت آینده اهداف تعیین شده در زیر را مورد هدف حملات موشکی خویش قرار خواهد داد» :

الف – دزفول

اگرچه شهرهای مورد هدف در الفبای ابجد عراق تغییر می کرد اما جایگاه الف همیشه مختص دزفول بود.
دزفول
پایتخت مقاومت ایران  و به قول عراقی ها ( بلدالصواریخ – شهر موشک ها)
روزگاری  پیکر استوارش  از
176 موشک 6، 9 و 12 متری
2500 گلوله توپ
300 راکت
زخمی شد
و در طول 2700 روز مقاومت 2600 شهید تقدیم امام و انقلاب کرد و 19000 واحد مسکونی و اداری اش تخریب شد.
اما هنوز همچنان استوار اما مظلوم و گمنام جایگاه الف را در صبوری و مقاومت حفظ کرده است


:: پروفایل مدیر وبلاگ
جهت اطلاع از تنظیمات و ویــــرایش این قالب اینجا را کلیک کنید.

.:: کلیک کنید ::.
 
به یاد شهید بهمن(محمد جواد) درولی
نویسنده : علی موجودی
تاریخ : جمعه ششم آبان ۱۳۹۰
 

درست است که بزرگواری و عظمت روحی و خلوص شهید « بهمن(محمدجواد) درولی» درقبری ساده و همسطح زمین که با اندکی سیمان روی آن پوشانده شده است وفقط با انگشت روی آن نوشته شده است «پر کاهی تقدیم به آستان قدس الهی»[1] نمایان می شود، اما چند روزی است که داستان زندگی بهمن مرا به خود مشغول کرده است. بهمن را در یک پست وبلاگ که هیچ در ده ها و بلکه صدها جلد کتاب هم نمی توان شناخت. پس این مطلب را فعلاً بخوانید تا بیشتر از او برایتان بگویم.

 

دو خواب،یک واقعیت

 

                                  

                                               

صحنه اول :

زمان : سوم شعبان - سال 65

مکان : زیرزمینی نمور در تهران[2]

بهمن دارد برای رفیقش «حسین غیاثی» که تازه به شهادت رسیده است، نامه می نویسد و از اوتقاضا می کند که از خداوند بخواهد او را نیز بطلبد. شب در خواب شهید حسین غیاثی را می بیند که به او می گوید :«زودبیا که منتظرت هستیم و جایت نیز مشخص و معین شده است ». بهمن از خواب برمی خیزد. هنوز اذان صبح نشده است. وضو می گیرد و به نماز شب مشغول می شود. سپس تهران را رها کرده و به منطقه می رود.

 

صحنه دوم :

زمان : اواخر شعبان- سال 65

مکان : اردوگاه پادگان

چند دقیقه به اذان صبح باقی مانده است.  بهمن چشم هایش روی هم می رود.  در خواب می بیند برای بار دوم به مکه مشرف شده است. اما این بار کمی فرق دارد. به همه نامه زیارت می دهند. اما به صورت موقت می توانند زیارت کنند. به او نامه ای می دهند. چند جمله عربی روی آن نوشته شده است و تنها این مضمون به یادش می ماند که «طواف همیشگی». بهمن با صدای اذان از خواب برمی خیزد.

 

صحنه سوم :

زمان : سوم شوال - سال 65

مکان: خط پدافندی فاو

بهمن برای مقابله با غواص های دشمن رفته است. صدای انفجاری مهیب بلند می شود. غبار و دود کنار می رود. بهمن به پهلو روی زمین افتاده است. نزدیک به 24 ترکش بوسه بارانش کرده اند. اما دوتایشان کاری ترند. یکی دقیقاً وسط پیشانی و دومی زیر گلو.

انگار صدای بهمن است که در دشت پیچیده است : «أ عسل شرین تره[3]. .  شهادت . . . شهادت»

حسین غیاثی آمده است به استقبال. ملائک هم آمده اند. کارت «طواف همیشگی» دست کیست؟ حسین یا ملائکه؟  

  


 


[1] بخشی از وصیت نامه شهید در ارتباط با مزار خود

[2] شهید درولی دانشجوی رشته ریخته گری دانشگاه علم و صنعت  تهران بود و از یک زیرزمین اجاره ای بعنوان خوابگاه استفاده می کرد.

[3] شعاری که بهمن همیشه می خواند ( از عسل شیرین تر است  . . .  شهادت . . .  شهادت )



:: موضوعات مرتبط: شهید بهمن درولی