صدای نامحرم رادیو عراق  دیگر برای مردم دزفول تکراری بود :
«عراق ظرف 48 ساعت آینده اهداف تعیین شده در زیر را مورد هدف حملات موشکی خویش قرار خواهد داد» :

الف – دزفول

اگرچه شهرهای مورد هدف در الفبای ابجد عراق تغییر می کرد اما جایگاه الف همیشه مختص دزفول بود.
دزفول
پایتخت مقاومت ایران  و به قول عراقی ها ( بلدالصواریخ – شهر موشک ها)
روزگاری  پیکر استوارش  از
176 موشک 6، 9 و 12 متری
2500 گلوله توپ
300 راکت
زخمی شد
و در طول 2700 روز مقاومت 2600 شهید تقدیم امام و انقلاب کرد و 19000 واحد مسکونی و اداری اش تخریب شد.
اما هنوز همچنان استوار اما مظلوم و گمنام جایگاه الف را در صبوری و مقاومت حفظ کرده است


:: پروفایل مدیر وبلاگ
جهت اطلاع از تنظیمات و ویــــرایش این قالب اینجا را کلیک کنید.

.:: کلیک کنید ::.
 
به بهانه سالروز ورود آزادگان قهرمان
نویسنده : علی موجودی
تاریخ : شنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۲
بالانویس1:

بازگشت آزادگان سرافراز از مهمترین وقایع تاریخ پر فراز و نشیب ایران اسلامی است. بازگشت کسانی که در سخت ترین شرایط حتی اگر خود بر زمین افتادند ، نگذاشتند عزت و آبروی سرزمینشان به زمین بیفتد.

و امروز از آن ثانیه های تاریخی 23سال می گذرد و چه زود خیلی ها آن روز بزرگ را به فراموشی سپرده اند.

بالانویس2:

اعتراضم را فقط در یک پاراگراف خلاصه می کنم :

ای کاش در بین این همه بیلبوردهای تبلیغاتی در پایتخت مقاومت ایران و در بین این همه تبلیغات چیپس و پفک و شامپو و پیتزا ، بچه های جنگ و جبهه هم سهمی داشتند. شهدا ، ایثارگران، جانبازان و آزادگان.

کاش قدرشناسی مان بیشتر از این ها بود و فراموشی مان کمتر. این جمله آخر را پشت میزنشین های شهرم بیخیال شوند.

 

 

آخرین صدای آقا معلم

معلم شهید محمد فرخی راد

 

در روزهایی که آزادگان در بین اشک و لبخندهای مردم به وطن بازمی گشتند،  گاه می شد خانواده هایی با بازگشت فرزندشان مواجه می شدند که سال ها قبل به دلیل دریافت خبر شهادت فرزند برایش مزار هم تهیه و چندین سال هم سالگرد شهادت گرفته بودند.

لبخند این خانواده ها شیرین تر از سایر خانواده ها بود.

 اما در این بین خانواده هایی هم بودند که سال ها از اسارت فرزند با خبر بودند. نامه هایش را دریافت می کردند و بی صبرانه چشم انتظار روز دیدار بودند ، اما گاه برگشتن اسرا ، داغدار و پریشان احوال تر از همیشه بودند.

خانواده هایی که فرزندانشان در زندان های رژیم بعثی در زیر شکنجه های ناجوانمردانه به شهادت رسیدند.

 چنین خانواده هایی تلخ ترین لحظه ها را زمانی تجربه کردند که  هر کس فرزند آزاده خود را در آغوش می فشرد و اینان هنوز چشم به راه دوخته بودند که شاید خبر شهادت فرزند ، اشتباه باشد.

خانواده شهید فرخی راد و خصوص فرزندان گرامی ایشان جزء چنین خانواده هایی در دزفول قهرمان بودند.

معلم شهید محمد فرخی راد ، شهیدی که سال ها در اردوگاه های عراق به سوادآموزی پرداخت و سرانجام اجر مجاهدت هایش را با شهادت گرفت و در اسارت به شهادت رسید.

یک پست کامل شامل خاطرات ، تصاویر نامه ها و روایت شهادت شهید فرخی راد را دو سال پیش کار کردم که توصیه می کنم اگر نخوانده اید ، از اینجا مطالعه بفرمایید.

اما امروز به یاد و خاطره این شهید عزیز ،آخرین صدای به یادگار مانده از ایشان را که از بخش فارسی رادیو عراق پس از اسارت ایشان پخش و توسط خانواده ضبط گردیده است برای دانلود میهمانان عزیز الف دزفول قرار می دهم.

این آخرین نوایی است که از معلم شهید محمد فرخی راد به گوش مردم و خانواده اش رسید و پس از آن دیگر نوای شهید از بهشت به گوش می رسد.


دانلود آخرین صدایی که از شهید فرخی راد از رادیو عراق به گوش رسید

لازم به ذکر است که پیکر پاک و مطهر این شهید والامقام به همراه شهید آزاده منصور رهیده در مرداد ماه 81 به میهن اسلامی رجعت و در شهید آباد دزفول با خاک سپرده شد.

شادی روح این دو شهید عزیز صلوات و فاتحه ای قرائت بفرمایید.



:: موضوعات مرتبط: شهید محمد فرخی راد
جشن تولد دوسالگی الف دزفول
نویسنده : علی موجودی
تاریخ : جمعه هجدهم مرداد ۱۳۹۲

بالانویس1:

11 مرداد ماه «الف دزفول »دوساله شد. اما گذاشتم جشن تولدش را با عید فطر بگیرم و همچنین روز خبرنگار. جشن تولدی ساده و بی هیچ زرق و برقی. ساده مثل سنگ مزار شهدای شهرم.

بالانویس2:

احتمالا پیش خودتان بگویید چقدر اعتماد به نفس کاذبی دارم که تولد الف دزفول را خودم تبریک می گویم. اما اگر به جای من باشید و یقین کنید که از این پنجره بیش از هر کس خودم مهمان شهدا می شوم و دستبوسی شان را می کنم و خود نقشی ندارم جز یک نگارنده، به من اجازه می دهید که اول خودم به الف دزفول تبریک بگویم.


الف دزفول ، تولدت مبارک

با تبریک عید سعید فطر و آرزوی قبولی طاعات و عبادات همه دوستان . در تولد دوسالگی الف دزفول حرفی برای گفتن ندارم، الا اینکه بگویم :«شهدای شهرم، متشکرم». ممنونم که دو سال است اجازه می دهید انگشت هایم توفیق این را داشته باشند که به یاد شما و به نام شما به حرکت درآیند و نگارش کنند.

شهدای شهرم ، تنهایم نگذارید و این پنجره را تا آخرین روزی که نفس دارم به رویم باز نگهدارید. من از این پنجره است که به بهشت سرک می کشم.

از همه ممنونم. از همه کسانی که به الف دزفول سر می زنند و نظر می گذارند. نقد می کنند و پیشنهاد می دهند و دلنوشته می نویسند.

از همه ممنونم و از همه سایت ها و رسانه هایی که مطالب الف دزفول را منتشر می کنند.

از همه ممنونم . از شهدای مظلوم و گمنام شهرم. از جانبازان، آزادگان و تمامی قهرمانان شهرم و دعا می کنم ای کاش روزی برسد که هر دزفولی یک پنجره باز کند و از قهرمانان شهرش بنویسد.

محتاج دعای همه هستم

یا علی




به یاد عارف شهید سید هبت الله فرج الهی
نویسنده : علی موجودی
تاریخ : یکشنبه سیزدهم مرداد ۱۳۹۲

بالانویس1:

شهید سید هبت الله فرج الهی را به گواهی دست نوشته های فراوانی که بر جای گذاشته است و در آن نوشتارها با خدای خویش و با دوستان شهید و نفس خویش به گفتگو نشسته است. دست نوشته هایی که خود جزوه هایی از کلاس انسان سازی و خودسازی است و به گواهی بسیاری از دوستانش ، خصوصاً عارف شهید سید رضا پورموسوی باید عارف شهید خواند.

 بالانویس2:

چندماه پیش خیلی فکر و ذکرم درگیر شهید سیدرضا پورموسوی بود. یک روز توی دانشگاه داشتم روایتی از سیدرضا را برای یکی از دوستان نقل می کردم که همان روز به لطف شهید یک سی دی حاوی تمامی دستونشته ها و عکس ها و حتی فیلم مصاحبه با سید رضا به دستم رسید.

در کنار پوشه مربوط به سید رضا ، پوشه ای حاوی تعداد زیادی دستنوشته و نیز عکس از« شهید سیدهبت الله فرج الهی» هم وجود داشت.

اولین تصویر از دستوشته ها را که باز کردم با این نوشته سید مواجه شدم :

 

و همین باعث شد ، مردد بمانم که این عدم اجازه دادن سید برای مطالعه ی دستوشته هایش ، مربوط به دوره حیاتش بوده است ، یا پس از شهادتش هم راضی به مطالعه آنها نیست. چون شنیده بودم حتی وصیت کرده است یکی از مجموعه دستنوشته هایش را پس از شهادتش بیندازند توی رودخانه .

پس فقط چند روایت از سید را نقل می کنم.

 بالانویس3:

شنیده هایم حاکی از این است که «آهبت» نیز مانند «آرضا» ، سر و سری با مولایش داشته است.

 

 سید ،  شهادت را به خودش تبریک گفت



روایات کوتاهی از زندگی سید را در ادامه مطلب مطالعه فرمایید



:: موضوعات مرتبط: شهید سیدهبت الله فرج الهی
:: ادامه مطلب
بیاد شهیدان عبدالحسین دینوی و عبدالعلی پوریاقلی
نویسنده : علی موجودی
تاریخ : چهارشنبه دوم مرداد ۱۳۹۲

بالانویس1 :

این روزها اندکی از حجم کارهای دانشگاه کمتر شده است. از طرفی معمولا تا سحر بیدار می مانم . یکی از کارهایم شده است مطالعه آرشیو وبلاگ های دوستان.

برخی خاطره ها آنقدر جذاب است که حیف است آنجا آرشیو شده بماند. باید دوباره گفته شود. تصمیم گرفتم برخی از این خاطره ها را بازنویسی و دوباره منتشر کنم.

 

بالانویس2 :

حکایت اتوبوس آسمانی گردان بلال را اکثر دزفولی ها می دانند. اتوبوسی که در منطقه روستای خضر حاشیه بهمنشیر هدف شلیک راکت های هواپیمای عراقی قرار می گیرد و 34  تن از بهترین پرستوهای بلال را آسمانی می کند. خاطرات اتوبوس و تک تک مسافرانش کتابی قطور لازم دارد.

 

 

 این پیکر بی سر عبدالعلی است یا عبدالحسین؟

 


                                           

                    شهید عبدالعلی پوریاقلی                شهید عبدالحسین دینوی



بچه های گردان بلال سرخوش از عطرپیروزی والفجر 8 ، باید خط را تحویل دهند.

تعدادی از بچه های گردان با یک اتوبوس و به همراه دو کمپرسی راه می افتند سمت منطقه. قرار است شبانه بروند و شبانه برگردند. اما به دلیل تخریب پل روستا جمع آوری وسائل و ادوات تا صبح طول می کشد.

بچه های بلال خسته از کار ، سوار اتوبوس می شوند تا برگردند به پادگان کرخه . هنوز اتوبوس راه نیفتاده است که غرش هواپیمای عراقی و همزمان راکت هایی که به سمت اتوبوس شلیک می شود ، همه چیز را به هم می ریزد.


بقیه روایت در ادامه مطلب



:: موضوعات مرتبط: شهید عبدالحسین دینوی، شهید عبدالعلی پوریاقلی
:: ادامه مطلب